نباید به صدایی

تصویرت را خراب می کردم.

باید سکوت پخش می شد در گوشم

تا نیم کره های مغزم

تماما دل به نگاه تو دهند.

چیزی نمانده است به ایستگاه بعدی؛

تو می روی..

من می مانم.

و تنها چند تصویر از تو به جا می ماند :

تصویری از دستت نشسته بر گوشۀ صندلی،

تصویری از پاهات کنار هم،

و تکان تکان موهایت وقت رفتن،

که برای من دست تکان می دهند!


سید محمد مرکبیان